معنی رهج
7 بازدید
[ رَ / رَ هَ ] (ع اِ) گرد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). گرد و غبار. (غیاث اللغات). غبار و آنچه از آن پراکنده شود. (از اقرب الموارد). گرد حرب. (مهذب الاسماء). || ابر بی آب. (آنندراج). || برانگیختگی شر و فتنه. (ناظم الاطباء) (آنندراج). فتنه و فساد. (از اقرب الموارد). شور و غوغا. (غیاث اللغات).[ ] (ع اِ) رهج الفار. شِک است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). مرگ موش. سم الفار. تراب هالک. شِک. هالوک. ارسانتیقوس. زرنیخ. چرقفان. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «رهج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هج» برای سرودن شعر