معنی رهایی یافتن

معنی رهایی یافتن

8 بازدید
[ رَ تَ ] (مص مرکب) خلاص شدن و آزاد شدن و نجات یافتن. (ناظم الاطباء). تخلص. (منتهی الارب). تملس. جَستَن. خلاص شدن. مستخلص شدن. رستن. (یادداشت مؤلف): بجویید تا قارن رزم زن رهایی نیابد از این انجمن.فردوسی. بدامم نیاید بسان تو گور رهایی نیابی بدینسان مشور.فردوسی. امروز کیا بوسه دهد بر لب دریا کز دست شهنشاه بدو یافت رهایی. منوچهری. رهایی بدو یابد از مرگ خویش مبارز چو عاجز شود از قتال.ناصرخسرو. بوالعباس خلیلی رحمه اللََّه از آن اسیران یکی بود با زر رهایی یافت. (تاریخ سیستان). چو در خاکم نبود از غم جدایی شوم در خاک تا یابم رهایی.نظامی. رهایی نیابد کس از دست کس گرفتار را چاره صبر است و بس. سعدی (بوستان). تو چرا کار نکنی تا از مذلت خدمت رهایی یابی. (گلستان). || معاف شدن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «رهایی یافتن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید