معنی رهایش
8 بازدید
[ رَ یِ ] (اِمص) اسم مصدر از رستن و یا رهیدن (مادهٔ مضارع ره). (از یادداشت مؤلف). رهادن. (ناظم الاطباء). || نجات. خلاص. آزادی. خلاصی. (ناظم الاطباء): چو ماهی به سینه درون جان تو چنان می زبهر رهایش طپد.ناصرخسرو. برآسمان ز کسوف سیه رهایش نیست مر آفتاب درخشان و ماه تابان را. ناصرخسرو. اندرین زندان سنگین چون بماندم بی زوار از که جویم جز که از فضلت رهایش را سبب. ناصرخسرو. - رهایش بخشیدن؛ رهایی بخشیدن. نجات دادن. (یادداشت مؤلف): تنفیس؛ رهایش بخشیدن از غم. (منتهی الارب) - رهایش جستن؛ رهایی جستن. خلاص طلبیدن. (یادداشت مؤلف). مؤائلة. وئال. وأل. وؤول. وئیل. (منتهی الارب). - رهایش یافتن؛ رهایی یافتن. (یادداشت مؤلف): چون از آن سختی رهایش یافتم... (مقامات حمیدی).
کلمات همقافیه با «رهایش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر