معنی رهاو
8 بازدید
[ رَ ] (اِ مرکب) رهاب. آبراهه. (از یادداشت مؤلف). آبگذر و ممر آب. (ناظم الاطباء). آبراهه. (آنندراج). || نهر. || قنات و کاریز. || مسافر از روی آب. (ناظم الاطباء). سیاح و مسافر بحر و دریا. (آنندراج).[ رَ ] (اِ) (اصطلاح موسیقی) نغمه و آهنگی است از موسیقی قدیم. (فرهنگ فارسی معین) (از آنندراج). رجوع به رهاوی شود.
کلمات همقافیه با «رهاو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «او» برای سرودن شعر