معنی رهان
7 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) ایام الرهان؛ روز اسب دوانی یعنی روزی که در تاختن اسبها باهم گرو می بندند. (از آنندراج) (ناظم الاطباء). || خیل الرهان؛ اسبی که در مسابقهٔ اسب دوانی بر سبقت گرفتن آن بر سر پول و غیره گرو می بندند و صاحب اسب سبقت گیرنده برنده می شود. و در مثل است: «هما کفرسی رهان»؛ در موردی گویند که دو تن در فضل و جز آن برابر و نزدیک اند. و نیز برای دو مسابقه دهنده در دویدن. (از اقرب الموارد). || جِ رَهن. (منتهی الارب) (ترجمان القرآن جرجانی) (اقرب الموارد) (از آنندراج) (از غیاث اللغات). رجوع به رهن شود.[ رِ ] (ع مص) گرو بستن به تاختن اسب. (از آنندراج) (از غیاث اللغات). مصدر به معنی مراهنة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). با کسی گرو بستن. (مصادر اللغهٔ زوزنی). شرط بستن. (فرهنگ فارسی معین). نذربندی و شرط: نوبت زنگی است رومی شد نهان این شبست و آفتاب اندر رهان.مولوی. صد هزاران زین رهان اندر قران بردریده پرده های منکران.مولوی. - هم رهان؛ هم گرو. هم نذر. دو تن که باهم گرو بندند: با کوکبهٔ مظفرالدین این همره و هم رهان ببینم.خاقانی. || برد و باخت و گروبندی به هرنحو که باشد. مراهنه. (از فرهنگ فارسی معین). رجوع به مراهنة شود.
کلمات همقافیه با «رهان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر