معنی ره

معنی ره

7 بازدید
[ رَهْ ] (اِ) مخفف راه. (یادداشت مؤلف). ره که مخفف راه است با مصادر: نمودن که نعت آن رهنماست و رفتن با نعت رهرو، بردن با نعت رهبر، زدن با نعت رهزن، سپردن با نعت رهسپار، نوردیدن با نعت ره نورد، آوردن با نعت ره آورد، داشتن با نعت رهدار است صرف و ترکیب شود. و از نمودن رهنمون نیز آمده است. و با توشه، ره توشه استعمال شده و به صورت مزید مؤخر هم بدینسان آید: آبره، آبرهه، بیره، چهارره، دوره، دورهی، سربره، سه ره، شاهره، و برخی از این ترکیبات با یای حاصل مصدری هم آید: همرهی و گمرهی و... (از یادداشت مؤلف). - ره بسیج؛ همراه. هم سفر: جهاندار با ره بسیجان خویش ره آورد چشم از ره آورد پیش.نظامی. - ره پاییدن؛ راه پاییدن. کشیک دادن. نگهبانی راه نمودن : آن را که ره پاید و نگهبانی کند دیده بکنند. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۲ ص ۱۵۷). - ره تافتن بسویی؛ بدان جانب رفتن. راهی شدن بدان سوی. رو کردن بدانجا: گرت خوش آید سخن من کنون ره ز بیابان بسوی شهر تاب.ناصرخسرو. - ره رفته؛ عزیمت کرده. راهی شده : به ره خفتگان تا برآرند سر نبینند ره رفتگان را اثر.سعدی (بوستان). || مزید مؤخر امکنه: فهره. قاصره. باره. دیره. دیبوره. آره. سمیره. بویره. (از یادداشت مؤلف). رجوع به راه در همهٔ معانی و ترکیبات شود.
[ رَهْ ] (علامت اختصاری) رمز است رحمه اللََّه را. مانند «رح». مختصر رحمه اللََّه تعالی. مخفف رحمةاللََّه علیه، یا رحمه اللََّه. رمز است از رضی اللََّه عنه (در کتب اهل سنت) و رحمةاللََّه علیه (در کتب شیعی). (یادداشت مؤلف).
[ رَه ه ] (ع ص) طست ره؛ طشت فراخ نزدیک تک. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ رُهْ ] (اِ) روه و پارسایی و تقدس و پاکی و طهارت. (ناظم الاطباء). نیکی. (شرفنامهٔ منیری) (برهان). || سیرت زهاد و پارسایان. (ناظم الاطباء) (از شرفنامهٔ منیری). سیرت زهاد و عباد و پارسایان باشد. و رهبان مرکب از این است و آن را روهبان هم می گویند. (برهان). رجوع به رهبان شود.

کلمات هم‌قافیه با «ره»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ره» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید