معنی رنین
6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) بانگ کردن بزاری. (مصادر زوزنی). فریاد کردن. (از منتهی الارب). صیحه زدن و صوت را برای گریه بلند کردن. (از اقرب الموارد). رَنّة. (از منتهی الارب). ناله و زاری کردن. || بانگ کردن کمان. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). تَرنین. تَرنیة. اِرنان. (از معجم متن اللغة). || رَنَّ الیه رنیناً؛ گوش کرد به سوی او. (اقرب الموارد) (از معجم متن اللغه). اِرنان. (از معجم متن اللغه) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ رَ ] (ع اِ) مطلقاً بمعنی صوت است و گویند صوت همراه با گریه را نیز گویند و در اساس آمده: «سمعت له رَنَّةً و رَنیناً»؛ ای صیحةً حزینةً. (از اقرب الموارد). رَنّة. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). رجوع به رَنّة شود. || بانگ کمان. (دهار) (معجم متن اللغة).
کلمات همقافیه با «رنین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر