معنی رنگ یافتن
5 بازدید
[ رَ تَ ] (مص مرکب) رنگین شدن. دارای رنگ شدن. رنگی شدن. (بهار عجم): از می شه بس که رخش یافت رنگ کرد فراموش خورشهای بنگ. امیرخسرو (در تعریف فیل از بهار عجم).
کلمات همقافیه با «رنگ یافتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر