معنی رنگ شکستن
9 بازدید
[ رَ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) بیرنگ کردن. بی رونق کردن : ترسم که شکستی به گلستان تو آید زآن آه که رنگ گل خورشید شکستم. باقر کاشی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رنگ شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر