معنی رنگ ریختن

معنی رنگ ریختن

7 بازدید
[ رَ تَ ] (مص مرکب) زایل شدن رنگ. (از آنندراج). رنگ باختن. رنگ رفتن. رنگ جهیدن. رنگ پریدن. رجوع به همین ماده ها شود: پسر کآنهمه شوکت و پایه دید پدر را بغایت فرومایه دید خیالش بگردید و رنگش بریخت ز هیبت به بیغوله ای در گریخت. سعدی (بوستان از بهار عجم). چه گلها می توان چید از دل بیطاقت عاشق در آن محفل که رنگ از چهرهٔ تصویر می ریزد. صائب (از بهار عجم). ز یاد آن ستمگر از رخ من رنگ می ریزد دل این شیشهٔ نازک ز نام سنگ می ریزد. صائب (از بهار عجم). می چنان دشمن شرم است که گر سایهٔ تاک بر سر حسن فتد رنگ حنا می ریزد. صائب (از آنندراج). || طرح عمارت افکندن و بنای کار گذاشتن. (غیاث اللغات) (از آنندراج): کی بود در سوختن نسبت به من خاشاک را رنگ آتشخانه از خاکستر من ریختند. سلیم (از آنندراج). عشق از خاکستر ما ریخت رنگ آسمان این شرار شوق اول در دل آدم گرفت. صائب (از آنندراج). مدار دست ز تعمیر دل در این موسم که ریخت لاله و گل رنگ شادمانی را. صائب (از آنندراج). - رنگ کاری ریختن؛ شروع به کار کردن. (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «رنگ ریختن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید