معنی رنگ آوردن

معنی رنگ آوردن

5 بازدید
[ رَ وَ دَ ] (مص مرکب) کنایه از خجل شدن و رو ساختن باشد. (برهان قاطع) (آنندراج). رنگ برآوردن. (برهان قاطع). رنگ دادن و رنگ گرفتن. رنگ برنگ شدن. (آنندراج). رنگ گذاشتن و رنگ برداشتن. رجوع به رنگ شود: زهی چو لاله گل آورده از جمال تو رنگ قبای سرو سهی با نهال قد تو تنگ. نجیب الدین جرفادقانی (از آنندراج). از آن می یکی جام پیما به من که رنگ آورد زو عقیق یمن. فخرالدین گرگانی (از آنندراج). سپهر نیلی شرمنده گشت و رنگ آورد چو آستان سرای مرا منور کرد. کمال اسماعیل (از آنندراج). || خشم و قهر با خجالت آمیخته. (از برهان) (از آنندراج). || رنگ آمیختن و درآمیختن. نیرنگ ساختن. مکر و حیله بکار بردن. رجوع به رنگ آمیختن و رنگ درآمیختن و رنگ برآوردن شود: من او را چه گویم چه رنگ آورم که آن دست را زیر سنگ آورم.فردوسی. - رنگ بر روی کار آوردن؛ کنایه از کار با آب و تاب کردن باشد. (از آنندراج): بی تو مجلس بود همچون گلشن بی آب و رنگ رنگی و آبی بروی کار ما آورده ای. وحید (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «رنگ آوردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید