معنی رنگرزان
7 بازدید
[ رَ رَ ] (اِ مرکب) موسم خزان. (آنندراج). خزان. خریف. پاییز. (ناظم الاطباء).[ رَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد واقع در ۵۴هزارگزی شمال غربی نورآباد و ۱۲هزارگزی غرب راه خرم آباد به کرمانشاه. در دامنهٔ کوه واقع شده است.آب و هوایی سرد دارد. دارای ۱۸۰ تن سکنه است که شیعه و از طایفهٔ مظفروند هستند و به لری و فارسی سخن می گویند و در زمستان به قشلاق می روند. آب آن از چشمه تأمین می شود. از محصولات عمده اش غلات و لبنیات و پشم قابل ذکر است. شغل مردم زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ رَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دالوند بخش زاغهٔ شهرستان خرم آباد واقع در ۳هزارگزی شمال شرقی زاغه و کنار راه خرم آباد به بروجرد. آب و هوای آن سرد و در جلگه واقع است. دارای ۴۲۰ تن سکنه است که مذهب شیعه دارند و از طایفهٔ دالوند هستند و به لری و فارسی سخن می گویند. آب آن از سرآب رنگرزان تأمین می شود. محصولش غلات و لبنیات، و شغل اهالی زراعت و گله داری است. زنان به فرش و جاجیم بافی اشتغال دارند. مزرعهٔ دره داراب جزء این آبادی محسوب می شود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «رنگرزان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر