معنی رنگبرنگ شدن
6 بازدید
[ رَ بِ رَ شُ دَ ] (مص مرکب) رنگهای گوناگون به خود گرفتن. به الوان مختلف درآمدن. تلون. || مجازاً، خجل و شرمنده شدن. (فرهنگ نظام). متغیر شدن رنگ بسبب خجالت و انفعال. به صد رنگ شدن. رنگ دادن و رنگ گرفتن. (آنندراج). از شرم یا خشم هر لحظه گونهٔ رخسار بگردانیدن. || خویهای گوناگون از نرمی و درشتی و جز آن نمودن.
کلمات همقافیه با «رنگبرنگ شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر