معنی رنگارنگ
8 بازدید
[ رَ رَ ] (ص مرکب) مختلف الالوان و گوناگون. (ناظم الاطباء). به الوان مختلف. برنگهای گوناگون. رنگ برنگ. بچند رنگ مختلف. به الوان. با رنگهای بسیار: آن پر از لاله های رنگارنگ وین پر از میوه های گوناگون. سعدی (گلستان). - رنگارنگ کردن؛ رنگ کردن به الوان گوناگون. بَرْقَشة. (دهار). - رنگارنگ گردانیدن؛ تلمیع. (دهار).
کلمات همقافیه با «رنگارنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر