معنی رنود
18 بازدید
[ رُ ] (اِ) صاحب غیاث اللغات آرد: جمع رِنْد است بتصرف فارسیان عربی دان، چه این مردم الفاظ فارسی را هم گاهی بطور عربی جمع آرند -انتهی. جِ برساختهٔ رند. جِ رِنْد است بر خلاف قیاس و مطابق جمعهای مکسر عربی. رجوع به رِنْد شود: به خراسان فتنه ها بسیار برخاست و رنود و عیاران فرا کار ایستادند. (تاریخ طبرستان). حدیث فسق عشق ... رنود را شاید نه مجالس ملوک ... را. (تاریخ طبرستان). و اتسز از رنود خوارزم بر منوال طریقهٔ ملاحده دو شخصی را فریفته بود. (جهانگشای جوینی). و هر کس از رنود بدو می پیوستند تا قوت گرفت. (جهانگشای جوینی). و رنود و اوباش به خانه های متمولان رفتند. (جهانگشای جوینی). چون به حدود قهستان رسیدند رنود اندک مقاومتی نمودند. (جامع التواریخ رشیدی). و رنود و اوباش دست تطاول و استیلا دراز کردند. (جامع التواریخ رشیدی). و به مکابره رنود و اوباش بسیار بر خود جمع کرد. (جامع التواریخ رشیدی). به اتفاق امراء دیگر و رنود بغداد به خدمت خلیفه پیغام فرستادند. (جامع التواریخ رشیدی).[ رَنْ وَ ] (اِ) غیبت است که در مقابل حضور باشد. (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رنود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر