معنی رنجیده
8 بازدید
[ رَ دَ / دِ ] (ن مف / نف) رنج دیده. محنت و مشقت کشیده. تعب و سختی آزموده. رجوع به رنج و رنجیدن شود. || آزرده. (ناظم الاطباء). آزرده خاطر. آزرده دل. مکدر: رنجیده نگه کرد و گفت... (گلستان). نگه کرد رنجیده در من فقیه نگه کردن عاقل اندر سفیه.(بوستان). || مضطرب. || خشمگین و غضبناک. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رنجیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر