معنی رنجه کردن

معنی رنجه کردن

7 بازدید
[ رَ جَ / جِ کَ دَ ] (مص مرکب) آزردن. آزرده ساختن. اذیت کردن. به تعب واداشتن. رنجه داشتن. رنجانیدن. رجوع به رنجه داشتن و رنجانیدن شود: که باید که رنجه کنی پای خویش نمایی مرا سرو بالای خویش.فردوسی. بدو گفت کای پهلوان سپاه چرا رنجه کردی روان را براه.فردوسی. بدو گفت شاه ای خردمند مرد چرا بایدم جان تو رنجه کرد.فردوسی. غلامان گردن آورتر از مرگ خوارزمشاه شمه ای یافته بودند شمایان را بدین رنجه کردم تا ایشان را ضبط کرده آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۵۸). ترا بدین رنجه کردم تا با تو بگویم. (تاریخ بیهقی). خواب و خور کار تن تیره ست تو مر جانت را چون کنی رنجه چو گاو و خر ز بهر خواب و خور. ناصرخسرو. خویشتن رنجه مکن نیز چو میدانی که نخواهندت پرسید ز کردارش. ناصرخسرو. اگر جانت مرکب ندارد ز دانش مکن خیره رنجه براه حجازش.ناصرخسرو. هرکه با پولادبازو پنجه کرد ساعد سیمین خود را رنجه کرد.سعدی. چو تیغت ندارد زبان در مصاف مکن رنجه تیغ زبان را به لاف. امیرخسرو دهلوی. - رکاب رنجه کردن به طرفی؛ عطف توجه کردن و راندن مرکب بدان طرف : بدان طرف رکاب رنجه باید کردن و آن ولایات با تصرف گرفتن. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). - رنجه کردن قدم یا قدم رنجه کردن؛ رنجه ساختن پا. (از آنندراج). از سر لطف و نوازش رفتن به جایی. رجوع به رنجه ساختن پا ذیل رنجه ساختن شود.

کلمات هم‌قافیه با «رنجه کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید