معنی رنجدیده
8 بازدید
[ رَ دی دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مشقت دیده. محنت کشیده. تحمل زحمت و تعب کرده. به سختی و تعب گرفتار شده : کشیدی ورا گفت بسیار رنج کنون برخور ای رنج دیده ز گنج.فردوسی. خروشید کای رنج دیده سوار بدین داستان کهن گوش دار.فردوسی. چو بیدار شد رنج دیده ز خواب ز خوی دید جای پرستش پرآب.فردوسی.
کلمات همقافیه با «رنجدیده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر