معنی رمیم
8 بازدید
[ رَ ] (ع مص) پوسیده شدن استخوان. رِمّة. رَمّ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (ص) استخوان ریزیده. ج، رِمام. (مهذب الاسماء). استخوان پوسیده. (دهار) (منتهی الارب). پوسیده از استخوانها. (از اقرب الموارد): {/Bقََالَ مَنْ یُحْیِ اَلْعِظََامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ . ۸-۱۴۳۶:۷۸/}(قرآن ۳۶/۷۸). که ز عکس جوشش آب حمیم آب ظلمم کرد خلقان را رمیم. مولوی (مثنوی). دردمی در صور یک بانگ عظیم پر شود محشر خلایق از رمیم. مولوی (مثنوی). بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری سر برآرد ز گِلم رقص کنان عظم رمیم. حافظ. || پوسیده و کهنه از هر چیز. ج، رِمام، اَرِمّاء. || (اِ) آنچه باقی بماند از نبات در سال اول. (از متن اللغة).
کلمات همقافیه با «رمیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر