معنی رموق
8 بازدید
[ رَ ] (ع ص) درویش که روزگار را به اندک معیشت گذارد. ج، رُمُق. (از منتهی الارب). فقیری که به اندک مایه از معیشت اکتفا کند. (اقرب الموارد) (از متن اللغه). رامق. (اقرب الموارد). || بدخواه. (از منتهی الارب). حاسد. (از اقرب الموارد) (متن اللغه). || آنکه از گوشهٔ چشم به خشم و اعراض بر مردم بنگرد. (از متن اللغه).
کلمات همقافیه با «رموق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وق» برای سرودن شعر