معنی رموء
6 بازدید
[ رُ ] (ع مص) آرام کردن. (از منتهی الارب) (آنندراج). آرام گرفتن در جایی. (ناظم الاطباء). || به یک جای ماندن شتران. (از منتهی الارب). اقامت کردن شتر در جایی. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). رَمْ ء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || زیاده شدن بر صد. رَمْ ء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گمان کردن خبر را و تحقیق نمودن آن. (از منتهی الارب). گمان بردن خبر را و حدس زدن دربارهٔ آن. (از اقرب الموارد). رَمْ ء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || تخمین زدن و اندازه کردن چیزی را. رَمْ ء. || رسیدن خبر کسی را از روی ظن نه از روی حقیقت. رَمْ ء. (از معجم متن اللغه).
کلمات همقافیه با «رموء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وء» برای سرودن شعر