معنی رمث
7 بازدید
[ رَ مَ ] (ع مص) درد شکم خاستن شتر از بسیاری خوردن. (زوزنی). گله کردن شتر از خوردن نوعی از شوره. (تاج المصادر بیهقی). خوردن شتر شورگیاه را و رنجور شدن از وی. (منتهی الارب). رِمْث خوردن شتر و رنجور گردیدن از خوردن آن گیاه. (از اقرب الموارد). || آمیخته و شوریده شدن کار. (از منتهی الارب) (آنندراج). درهم و آشفته شدن کار. (از اقرب الموارد).[ رَ مَ ] (ع اِ) عمد کشتی و هو خشب یضم بعضه الی بعض و یرکب فی البحر. (دهار) (از اقرب الموارد). چوبها که بر هم بندند و عمد سازند و بر آن شده عبور دریا نمایند. (منتهی الارب). چوبهایی چند که آنها را بهم بسته و بر آن سوار شده در دریا عبور نمایند. ج، اَرْماث. (ناظم الاطباء). طَوف. (اقرب الموارد). || باقی شیر در پستان شتر. (مهذب الاسماء). باقی شیر در پستان. ج، ارماث. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رمثة. (از اقرب الموارد). || علاقهٔ مشک شیر مسکه برآورده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). علاقهٔ مخصوص مخیض. ج، ارماث. (از اقرب الموارد). || فزونی. (منتهی الارب) (آنندراج). مزیت. (از اقرب الموارد). || ریسمان پوسیده. (از لسان العرب). ریسمان کهنه. (ناظم الاطباء).[ رَ ] (ع مص) اصلاح کردن چیزی. (منتهی الارب). اصلاح کاری. (از اقرب الموارد). || مالیدن به دست. (منتهی الارب). مسح کردن به دست. || رمث چیزی؛ دزدیدن آن. || رمث چیزی به چیزی؛ به هم درآمیختن آنها. (از اقرب الموارد).[ رِ ] (ع اِ) چراگاه شتر از شوره گیاه. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || درختی است مشابه درخت طاق. (منتهی الارب) (آنندراج). درختی مشابه درخت تاغ. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). درختی است شبیه به اشنان. (از لسان العرب). || (ص) مرد کهنه لباس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سست پشت. (منتهی الارب). ضعیف المتن. (اقرب الموارد).[ رِ ] (اِخ) وادیی است بنی اسد را. دریدبن صمة گفته است : و لولا جنون اللیل ادرک رکضنا بذی الرمث و الارطی عیاض بن ناشب. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «رمث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مث» برای سرودن شعر