معنی رمام
12 بازدید
[ رِ ] (ع ص، اِ) جِ رَمیم. (دهار). || جِ رِمّة. (از اقرب الموارد). || حبل رمام؛ رسن پوسیده. (منتهی الارب) (المنجد). رسن کهنه و پوسیده. (آنندراج). || جِ رِمّة. استخوانهای پوسیده. (از اقرب الموارد) (آنندراج). || مورچهٔ پردار و کرمک چوبخوار. (از منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به رمیم و رِمّة شود.[ رُ ] (ع ص، اِ) پوسیده. (المنجد). || استخوان پوسیده. (اقرب الموارد) (المنجد). رمیم.
کلمات همقافیه با «رمام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر