معنی رمال
7 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) جِ رَمْل. ریگها. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). جِ رَمْلة. (دهار). رجوع به رَمْل شود: فراز گشت نشیب و نشیب گشت فراز رمال گشت رماد و رماد گشت رمال. قطران تبریزی. ایشان چو روز روشن و بدخواهشان چو شب ایشان سحاب رحمت و گیتی همه رمال. ناصرخسرو. از چه کند دهر جز از سنگ سخت ایدون این نرم و رونده رمال. ناصرخسرو. آن را نبرم مال همی ظن که خداوند در سنگ نهاده ست و در این خاک و رمالش. ناصرخسرو. و عدد سکان بلاد فزون تر از رمال و حصی. (جهانگشای جوینی). گفت تو چون بار کردی این رمال گفت تا تنها نماند آن جوال.مولوی.[ رُ ] (ع اِ) حصیر. (منتهی الارب). حصیر تنگ بافته شده. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). بوریا. || برگهای خرما در رسن و مانند آن بافته و آن بمنزلهٔ رشته و پود است. (منتهی الارب).[ رَمْ ما ] (ع ص، اِ) بوریاگر. (مهذب الاسماء). || فروشندهٔ رَمْل. (المنجد). || رَمْل کش. (ملخص اللغات خطیب کرمانی). آنکه ادعای دانستن رَمْل کند. رمل بین. رمل انداز. فال بین. فالگو. دارندهٔ علم رمل. (از اقرب الموارد). - امثال: از گیر دزد درآمد به گیر رمال افتاد، نظیر: از چاله درآمد به چاه افتاد. از مصیبتی خلاص شد به مصیبتی بزرگتر دچار گردید. با رمال شاعر است با شاعر رمال، با هر دو هیچکدام با هیچکدام هر دو، نظیر: مثل شترمرغ که چون گوئی بپر گوید اشترم و چون گوئی بار بر گوید مرغم. و رجوع به امثال و حکم شود.
کلمات همقافیه با «رمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر