معنی رماد
7 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) خاکستر. (منتهی الارب) (دهار). آنچه از مواد محترقه پس از احتراق باقی می ماند. (اقرب الموارد): {/Bمَثَلُ اَلَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمََالُهُمْ کَرَمََادٍ اِشْتَدَّتْ بِهِ اَلرِّیحُ . ۱-۹۱۴:۱۸/}(قرآن ۱۴/۱۸). فراز گشت نشیب و نشیب گشت فراز رمال گشت رماد و رماد گشت رمال. قطران تبریزی. در ترجمهٔ صیدنه آمده: خاکستر را به رومی اطریقون و به سریانی فطما و به هندی راک و سواه گویند. صااونی گوید انواع آن سرد و خشک است و انواع قروح را پاک سازد و او به حسب مواد مختلف بود. خاکستر مازریون و چوب انجیر جراحات را عفن گرداند. خاکستر سرطان نهری ریش را نافع بود و گزیدگی سگ دیوانه را نافع بود و خاکستر خطاف علت ذبحه و خناق را دفع کند و چون با عسل غرغره کنند سقوط لهاة را نافع بود و اکتحال به آن قوهٔ باصره را تقویت کند و خاکستر ابن عرس که به فارسی او را راسو گویند اورام را بنشاند و نقرس را مفید بود. خاکستر سنگخوار که عرب او را قطا گوید جرب و خارش اندام را نافع بود. خاکستر خرگوش چون با پیه خرس مرهم کنند و بر داءالثعلب مالند سود دهد. خاکستر سر موش چون بر شقاق مقعد نهند زایل کند و ورم کام را که کهنه شده باشد و صلب گشته تحلیل کند. خاکستر عقارب سنگ گرده و مثانه بریزاند - انتهی. و در مخزن الادویه آمده: رماد را به فارسی خاکستر و به هندی راکهه نامند.
کلمات همقافیه با «رماد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر