معنی رقیم

معنی رقیم

5 بازدید
[ رَ ] (ع ص، اِ) نبشته و مرقوم. (ناظم الاطباء). نبشته. (منتهی الارب) (آنندراج). نامه. (مهذب الاسماء). || تخته. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). مرقوم. (از اقرب الموارد). و در قرآن است: {/B«أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحََابَ اَلْکَهْفِ وَ اَلرَّقِیمِ کََانُوا مِنْ آیََاتِنََا عَجَباً»۱-۱۱۱۸:۹/} (قرآن ۱۸/۹). مراد از رقیم لوحی از قلع بود که در آن نام و نسب و دین قوم کهف و آنچه از آن می گریختند نقش شده بود. (از اقرب الموارد). || کتاب. (اقرب الموارد). || دوات. ج، رَقائِم. (ناظم الاطباء). دوات. (فرهنگ فارسی معین) (منتهی الارب) (آنندراج).
[ رَ ] (اِخ) نام قریهٔ اصحاب کهف و یا کوه ایشان و یا سگ ایشان و یا وادی و سنگ بزرگ و یا دو لوح از ارزیز که بر آن نام و نسب و دین و قصهٔ ایشان نوشته شده بود. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج). آن تختهٔ ارزیز که احوال اصحاب کهف بر آن نوشته بود. (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۳). آن تخته که نبشته بود بر آن نامهای اصحاب کهف و گویند رقیم نام رودی است که کهف در آن بود. (از مهذب الاسماء). همان رقیمی که در آیه ای وارد شده گویند: عبارت بود از یک لوح ارزیزی که اسامی اصحاب کهف و قصهٔ آنان در آن نوشته شده بود. درنزدیکی بلقا جایگاهی است موسوم به رقیم که بزعم پاره ای از اهل خبر همینجا محل سکونت اهل کهف بوده، اما صحیحش این است که آن کهف در بلاد روم بوده و از ابن عباس روایت می کنند که رقیم نام کهف است و کهف بین عموریة و نیقیة در ده روز راه از طرسوس واقع شده غیر از اینها نیز گفته اند. (از معجم البلدان ج ۴). - اصحاب الرقیم یا اصحاب رقیم؛ اصحاب کهف. (یادداشت مؤلف): {/Bأَمْ حَسِبْتَ أَنَ أَصْحََابَ اَلْکَهْفِ وَ اَلرَّقِیمِ کََانُوا مِنْ آیََاتِنََا عَجَباً. ۱-۱۱۱۸:۹/}(قرآن ۱۸/۹). سال سی خفتی کنون بیدار شو گر نخفتی خواب اصحاب رقیم.ناصرخسرو. عابدی در کوه لبنان بد مقیم در بن غاری چو اصحاب الرقیم.شیخ بهایی. رجوع به مادهٔ اصحاب رقیم و اصحاب کهف شود. - اهل کهف و رقیم؛ اصحاب کهف و رقیم : گفت نی، گفتمش چو می رفتی در حرم همچو اهل کهف و رقیم. ناصرخسرو. رجوع به ترکیب اصحاب الرقیم شود.

کلمات هم‌قافیه با «رقیم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید