معنی رقود
5 بازدید
[ رُ ] (ع ص، اِ) جِ راقِد. قوله تعالی:{/B وَ تَحْسَبُهُمْ أَیْقََاظاً وَ هُمْ رُقُودٌ.۱-۶۱۸:۱۸/} (قرآن ۱۸/۱۸). (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج) (از غیاث اللغات). جِ راقد. خفتگان. (از ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ص ۵۳). خواب کنندگان. (آنندراج) (از غیاث اللغات): در سگ اصحاب خویی زآن رقود رفته تا جویای رحمان گشته بود.مولوی. همچو آن اصحاب کهف از راه جود می چرم زایقاظ نی بل هم رقود.مولوی. حال یزدان این بود بی خواب هم گفت یزدان هم رقودٌ زین مرم.مولوی. || خواب. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (یادداشت مؤلف). رَقد. رجوع به رقد شود.[ رَ ] (ع ص) دائم الرقاد. (از اقرب الموارد). رجوع به رقاد شود.[ رُ ] (ع مص) رَقد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به خواب شدن. (منتهی الارب). خواب کردن. (از آنندراج) (غیاث اللغات). خفتن. (از ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ص ۵۳) (دهار) (تاج المصادر بیهقی) (از المصادر زوزنی). رجوع به رقد شود.
کلمات همقافیه با «رقود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر