معنی رقعت
162 بازدید
[ رُ عَ ] (ع اِ) رقعه. رقعة. نامه. مکتوب. رقیمه. (یادداشت مؤلف). نوشتهٔ موجز. مکتوب کوتاه. نامهٔ موجز: بوالفضل در این تاریخ به چند جا بیاورده و رقعتها و نسختهای این پادشاه [ مسعود ] بسیار بدست وی آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۲۶). رقعتی نبشتم به امیر (رض) چنانکه رسم است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۱۴). فرمان خداوند خواجهٔ بزرگ را در این نگاه دارم و اگر در این رقعتی نویسد به مجلس عالی برسانم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۹۷). خواجه گفت: مبارک باد و همه مراد حاصل شود و بنده هم بر این معنی رقعتی نبشته است و بونصر را پیغام داده اگر رای عالی بیند رساند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۵۵).رجوع به رقعه و رقعة شود.
کلمات همقافیه با «رقعت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عت» برای سرودن شعر