معنی رقطاء
7 بازدید
[ رَ ] (اِخ) نام شاعری است. (از اقرب الموارد).[ رَ ] (ع ص) رَقطا. هر شی ء مؤنث که بر آن نقطه های سیاه و سفید باشد. (غیاث اللغات). مؤنث ارقط. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). سیاهی با سپید آمیخته. (دهار). تانیث ارقط: دجاجة رقطاء؛ مرغ سیاه که خالهای سپید دارد. (یادداشت مؤلف). ماکیان پیسهٔ رنگ برنگ. مار پیسه. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). گوسپند سفید و سیاه. (دهار) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). گوسپندی که سیاهی او با سپیدی آمیخته بود. (آنندراج). - سُلسلةالرقطاء؛ یا سلیلةالرقطاء، جانورکی است که در گورستانها پیدا می شود و پلیدترین نوع عظاء (جانوری مانند سوسمار) می باشد و اگر وارد طعامی شود آن را مسموم می کند. (از اقرب الموارد) (از تاج العروس). || فتنهٔ سخت. گویند: جاءت فتنة رقطاء؛ ای مظلمة شبهها بحیة رقطاء. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از تاج العروس). فتنهٔ سخت. (آنندراج). فتنه بسبب تلون آن. (از اقرب الموارد). || اشکنهٔ بسیارروغن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به ارقط شود. || نام صنعتی که در آن یک حرف منقوط و یک حرف غیرمنقوط باشد. (از آنندراج) (ناظم الاطباء). منقوط بودن حرفی و غیر منقوط بودن حرفی در کلام مانند این دو شعر: شد قد تو چون صنوبر باغ برخد تو زلف از پر زاغ. غمزهٔ شوخ آن صنم بگشاد سیل خونم ز اشک خون آثار. ؟ (از آنندراج). نیز رجوع به حدائق السحر فی دقائق الشعر ص ۶۶ شود.[ رَ ] (اِخ) لقب الهلالیة التی فیها کانت قصة المغیرةبن شعبة لتلون کان فی جلدها. (تاج العروس) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رقطاء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر