معنی رقص‌کنان

معنی رقص‌کنان

6 بازدید
[ رَ کُ ] (نف مرکب، ق مرکب) در حال رقصیدن. (فرهنگ فارسی معین). در حال رقص : از قدمش چون فلک رقص کنان شد زمین همچو ستاره به صبح خانه گرفت اضطراب. خاقانی. مرغ شد اندر هوا رقص کنان صبحدم بلبله را مرغ وار وقت سماع است هم. خاقانی. او رقص کنان به زیر گردی می کرد بدین صفت نبردی. نظامی (لیلی و مجنون). سایه و نور از علم شاخسار رقص کنان برطرف جویبار.نظامی. مرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد گرتو بالای عظامش گذری و هی رمیم. سعدی. عاشق آن است که بی خویشتن از ذوق سماع پیش شمشیر بلا رقص کنان می آید.سعدی. بخت پیروز که با من به خصومت می بود بامداد از در من رقص کنان بازآمد.سعدی. ور بدانم بدر مرگ که حشرم با تست از لحد رقص کنان تا به قیامت بروم.سعدی. بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم. حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «رقص‌کنان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید