معنی رقراق
6 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) درخش سراب. (منتهی الارب) (آنندراج). کوراب. (مهذب الاسماء). || درخش هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). - رقراق الدمع؛ اشکی که در چشم بدرخشد یعنی در آن حرکت کند ولی جاری نشود. (از اقرب الموارد). - رقراق السحاب؛ آنچه از آن می رود و می آید. (از اقرب الموارد). - رقراق السراب؛ درخشش آن. (از اقرب الموارد). || مرغی است که آن را ملاعب ظله خوانند و شاید خاطف ظله نیز همین مرغ است. (یادداشت مؤلف). || (ص) درخشان. (دهار). هر چیزی که دارای تلؤلؤ و درخشش باشد گویند: سراب رقراق؛ ای ذوبصیص. (از اقرب الموارد).[ رَ ] (اِخ) نام شمشیر سعدبن عبادهٔ انصاری (رض). (منتهی الارب) (آنندراج).[ رَ ] (اِخ) آبی است در بالای قادسیة. (منتهی الارب) (آنندراج).[ رَ ] (اِخ) نام پدر زواد غطفانی شاعر. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «رقراق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر