معنی رقد
5 بازدید
[ رَ ] (ع مص) خفتن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). خواب کردن. بخفتن. به خواب شدن. (یادداشت مؤلف) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ رَ ] (ع اِ) خواب. (منتهی الارب) (آنندراج). رقاد. خواب. (یادداشت مؤلف).[ رُقْ قَ ] (ع ص، اِ) جِ راقد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). جِ راقد به معنی خوابنده. (آنندراج). رجوع به راقد شود.[ رَ ] (اِخ) کوهی است که سنگ آسیا از وی گیرند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). نام کوهی و یا نام یک وادی است در بلاد قیس. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «رقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر