معنی رقبة

معنی رقبة

6 بازدید
[ رَ بَ ] (ع اِ) زمینی که نزدیک به آب رود باشد حالا مطلق زمین متعلقهٔ ده را گویند. (آنندراج). - رقبةالنهر؛ مجرای میاه. ج، رقاب. (مهذب الاسماء).
[ رَ بَ ] (ع اِمص) رِقبَة. (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). رجوع به رِقبَة شود. || رَقابَة. (ناظم الاطباء). رجوع به رقابة شود.
[ رَ قَ بَ ] (ع اِ) گردن. (کشاف اصطلاحات الفنون) (فرهنگ نظام) (ترجمان جرجانی چ دبیرسیاقی ص ۵۳). سپس گردن یا بن گردن یا گردن. ج، رَقب. رِقاب. اَرقُب. رَقَبات. (منتهی الارب) (آنندراج). گردن. جید. عنق. (یادداشت مؤلف). گردن. سپس گردن. بن گردن. (ناظم الاطباء). گردن. ج، رقب و رقبات. (مهذب الاسماء). || ذات چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). ذات. جوهر هر چیزی. (ناظم الاطباء). در ذات انسان استعمال شده است به اعتبار تسمیهٔ کل به اسم اشرف اجزاء آن (گردن). چنانچه در لفظ رأس و عنق و وجه نیز همین اصل را معمول داشته اند چه هر عضوی که بدون آن آدمی زیست نتواند برتمام وجود انسان اطلاق کنند و به همین مناسبت دست و پا و امثال آنها را بر تمام وجود آدمی اطلاق نکنند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || مردم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || بنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (فرهنگ نظام). بندهٔ زرخرید. (ناظم الاطباء). عبد. بنده. برده: فک رقبة. تحریر رقبة؛ آزاد کردن اسیر. آزاد کردن بنده. (یادداشت مؤلف). مملوک زرخرید خواه مؤمن خواه کافر خوان زن خواه مرد خواه بزرگ خواه کوچک باشد. رقبه را در مملوک زرخرید اختصاص داده اند، چنانکه در این آیه آمده: {/Bفَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ.۱۵-۱۶۴:۹۲/}(قرآن ۴/۹۲). (از کشاف اصطلاحات الفنون).
[ رِ بَ ] (ع مص) یا رَقبَة. چشم داشتن و انتظار کردن کسی را: رقبه رقبةً و رقباناً و رقوباً و رقابةً و رقوباً و رَقَبَةً. (منتهی الارب). چشم داشتن. (تاج المصادر بیهقی). چشم داشتن و انتظار کردن. (آنندراج). کسی را چشم داشتن. (دهار) (از اقرب الموارد). مصدر به معانی مُراقَبَة. (ناظم الاطباء). چشم داشتن و راه نگاه داشتن. (المصادر زوزنی). رجوع به مراقبة شود. || نگهبانی کردن چیزی را؛ رقب الشی ء. (منتهی الارب) (آنندراج). نگهبانی کردن چیزی را. از آن است: «ارقب لک هذه اللیلة». (از اقرب الموارد). || رسن در گردن کسی انداختن؛ رقب فلاناً. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || تخویف نمودن با یکدیگر. || نگهبانی کردن ستاره را. (از اقرب الموارد). || انتظار داشتن مرگ پدر برای بردن ارث. گویند: رقب فلان موت ابیه. (از اقرب الموارد).
[ رِ بَ ] (ع اِمص) نگهبانی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حراست. (از اقرب الموارد). پاسداری. || ترس. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || بی فرزندی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ رُ بَ ] (ع اِ) مغاکی به جهت شکار پلنگ، چنانکه زبیه مغاکی است جهت شکار شیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).
[ رَ قَ بَ ] (ع اِ) یا رقبه. بنده و عبد و غلام. (ناظم الاطباء). بنده و عبد. کسانی که به سکون «قاف» خوانند خطاست (غیاث اللغات): دین و دنیا ازو دومن ذلک رقبهٔ او رقاب را مالک.اوحدی. || گردن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «رقبة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید