معنی رقاق

معنی رقاق

7 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) بیابان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). صحرا. (اقرب الموارد). || زمین هموار و پست که روی آن نرم و زیر آن سخت باشد یا زمین که آب آن فرورفته باشد یا زمین نرم و فراخ. (از اقرب الموارد) (آنندراج) (منتهی الارب). زمین نرم بی ریگ. (مهذب الاسماء). || (ص) یوم رقاق؛ روز گرم. (منتهی الارب) (از آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ رِ ] (ع ص) جِ رقیق. (منتهی الارب) (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء). رجوع به رقیق شود. جِ رقیقة. (اقرب الموارد). و ورقه [ ورق الجرجیر ] رقاق فیها تشریف. (تذکرهٔ ابن بیطار). الخفاف و هی الحجارة الرقاق البیض. (الفهرست ابن ندیم). رجوع به رقیقة شود. || جِ رُقاق. (منتهی الارب). رجوع به رقاق شود. || جِ رَقَّة. (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به رقة شود. || جِ رقاقة. (دهار) (آنندراج) (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء). رجوع به رُقاقَة شود.
[ رُ ] (ع مص) نرم و سست رفتن شتر، یا سبک رفتن شتر: رق البعیر رقاقاً. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
[ رُ ] (ع اِ) زمین که آب آن فرورفته باشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). به معنی رَقاق (زمینی که...). (از اقرب الموارد). || نان تنک. یقال: عبدی غلام یخبز الجردق و الرقاق؛ یعنی گرده و نان تنک. ج، رِقاق. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نان تنک پهن. (از اقرب الموارد). نان تنک. (دهار) (غیاث اللغات) (منتخب اللغات) (آنندراج). لواش. نان تنک. (یادداشت مؤلف): بره و مرغ و زیربای عراق گرده ای و کلیچه ای و رقاق.نظامی. رقاق تنک گردهٔ گردروی ز گرد سراپرده تا گرد کوی.نظامی. سفرهٔ نان گشاد و لختی خورد از رقاق سپید و گردهٔ زرد.نظامی. کای شریف من برو سوی وثاق که ز بهر چاشت پختستم رقاق.مولوی. کرد الحاحش بخور شیر و رقاق گفت گشتم سیر واللََّه بی نفاق.مولوی. || (ص) تنک و نرم از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). رقیق. (اقرب الموارد): حریری رقاق دو پرویزنی چو مهتاب تابنده از روشنی.نظامی. رجوع به رقیق شود.
[ رُقْ قا ] (ع ص) تنک و نرم از هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). رقیق. (اقرب الموارد). رجوع به رقیق شود.

کلمات هم‌قافیه با «رقاق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید