معنی رقاص

معنی رقاص

8 بازدید
[ رَقْ قا ] (ع ص، اِ) پای کوبنده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). پای کوب. (دهار) (ملخص اللغات حسن خطیب) (مهذب الاسماء). بازیگر. (منتهی الارب) (ملخص اللغات) (آنندراج). صیغهٔ مبالغه از رقص. (از اقرب الموارد). بازیگر، برای مبالغه تشدید گرفته است. (از ناظم الاطباء). عربی است به معنی بازیگر و مطرب. (از شعوری ج ۲ ورق ۸). رقص کننده و بسیار رقص کننده. (لغت محلی شوشتر). پای کوب. پای گر. پای باز. (یادداشت مؤلف): دل از مستی شده رقاص با او غلامی چند خاص الخاص با او.نظامی. ثریا بر ندیمی خاص گشته عطارد بر افق رقاص گشته.نظامی. نطع پر از زخمه و رقاص نه بحر پر از گوهر و غواص نه.نظامی. مشتری همچو زهره شد رقاص.حافظ. - رقاص بازی؛ در تداول عامه رقاصی کردن و مسخره بازی و در مورد کارهای ناسودمند و غیر منطقی و دور از روش سلیم گویند: رقاص بازی در آورده است. || پاندول ساعت. قسمتی از درون ساعت که جنبد. (یادداشت مؤلف). رقاصک [ساعت ]. (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «رقاص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید