معنی رقاش
10 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) مار. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ رَ شِ ] (ع اِ) نام مخصوص و علم است زنان را. (ناظم الاطباء). علم است مر زنان را و آن مبنی بر کسر است و همچنین هر (فِعالِ) که معدول از فاعلة باشد نزد اهل حجاز بر وی «الف» و «لام» در نیاید و جمع کرده نشود چون: قطام و جذام و غلاب و اهل نجد آن را حکم لاینصرف دهند چون عمر و زفر، و هوالقیاس لِأَنّه اسم علم و لیس فیه الا العدل و التأنیث غیر انّ شعار جاءت علی لغة اهل الحجاز فاذا کانت فی آخره راء مثل جعارِ و حضارِ اسما ضبع و کوکب و سفارِ و وبارِاسما برّ و ارضٍ فیوافقون اهل الحجاز فی البناء علی الکسر. (منتهی الارب).[ رَ ] (اِخ) رقاش بنت ضبیعةبن قیس بن ثعلبة، مادر جاهلی است و بنورقاش بدو منسوب است و از نسل شوهر وی [شیبان بن ذهل ] از بنی بکربن وائل از عدنانی می باشند. (از اعلام زرکلی چ جدید ج ۳). رجوع به رقاشی (ص نسبی) شود.[ رَ ] (اِخ) رقاش بنت همدان بن مالک بن زید، از کهلان مادر جاهلی یمانی است. فرزندانش از شوهر وی [عدی بن حارث بن مرةبن ادد] بدو نسبت داده می شود، و آنان لخم و جذام و عاملة هستند. (از اعلام زرکلی چ جدید ج ۳).
کلمات همقافیه با «رقاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر