معنی رقأ
6 بازدید
[ رَقْ ءْ ] (ع مص) ایستادن آب چشم و خون. (مهذب الاسماء). رقوء. خشک شدن اشک و ایستادن آن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). ایستادن اشک و خون. (یادداشت مؤلف). خشک شدن اشک و ایستادن و کذلک رقأ الدم. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || برآمدن و بلند گردیدن عرق. رقوء. (منتهی الارب) (آنندراج). برآمدن و بلند گردیدن رگ. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || اصلاح کردن میان قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || فساد انداختن (از اضداد): رقأ بینهم. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب). فساد انداختن. (آنندراج). || بالا برآمدن: رقأ فی الدرجة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بالا برآمدن در درجه. (آنندراج) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رقأ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قأ» برای سرودن شعر