معنی رفیف

معنی رفیف

9 بازدید
[ رَ ] (ع مص) درخشیدن و روشن گردیدن گونهٔ کسی؛ رف لونه رفاً و زفیفاً. (منتهی الارب). مصدر به معنی رَفّ. درخشیدن. (یادداشت مؤلف) (ناظم الاطباء). درخشیدن و تلألؤ رنگ کسی یا چیزی. (از اقرب الموارد). || درخشیدن لون نبات از سیرابی. (المصادر زوزنی). || رف الطائر رفاً و رفیفاً، و زف الطائر زفاً و رفیفاً؛ بال گشودن پرنده. (از نشوءاللغة ص ۱۹). رجوع به رف شود. || نیک کوشش کردن در خدمت کسی. (از منتهی الارب). || به گرد گرفتن کسی را؛ رف القوم. فی المثل: من حفنا او رفنا فلیقتصد؛ ای من تعطف علینا و احاطنا. || مکیدن شتر کره شیر مادر را. || گرامی داشتن کسی را. (از منتهی الارب). || شادی نمودن. (از منتهی الارب). (از اقرب الموارد). || بال جنباندن و گستردن مرغ وقت فرودآمدن. (از منتهی الارب). || جنبیدن و به اهتزاز درآمدن شاخه های گیاه. (از اقرب الموارد).
[ رَ ] (ع اِ) آسمان خانه و سقف. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج). سقف. (از اقرب الموارد). آسمانه. || درخت تر جنبان و غیر آن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || فراخ سالی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). خصب. یقال: ارض ذات رفیف؛ ای خصب. (اقرب الموارد). || سوسن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از تاج العروس). || روزن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). روشن (روزن). (از اقرب الموارد). || جامهٔ تنگ. || ذات الرفیف؛ کشتیهای بهم بسته در دریا جهت عبور ملوک و امرا. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). در شعر اعشی دو یا سه کشتی بهم بسته برای عبور پادشاه، گویند مقصود او در شعر بساتین است. (از اقرب الموارد). - رفیف الاخلاق؛ نیکخوی. از رفیف به معنی گیاه در اهتزاز بسبب سرسبزی و نضارت. (از اقرب الموارد). خوش خوی. خوش خلق.
[ رَ ] (اِخ) نام کاخی بوده است در اول عراق از ناحیهٔ موصل به عهد متوکل و گویند بدون اجازه و مهر متوکل خلیفهٔ عباسی کسی به دیدن آن نایل نمی شد. (از معجم البلدان ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «رفیف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید