معنی رفیعی
6 بازدید
[ رَ ] (اِخ) یکی از گویندگان نامی ترک و از پیروان فرقهٔ حروفیه و شاگرد نسیمی شاعر است که بسبب داشتن عقیدهٔ حروفیه وی را (نسیمی را) بسال ۸۲۰ هـ . ق. در شهر حلب پوست کندند. رفیعی مؤلف کتاب بشارت نامه می باشد. (از تاریخ ادبی ایران تألیف ادوارد براون ج ۳ ص ۵۰۷ و ۳۹۹). رجوع به تاریخ شعر عثمانی ج ۱ ص ۳۳۸ و ۳۳۶ شود.[ رَ ] (اِخ) یا رفیعی کاشانی. میرحیدر معمایی از سادات طباطبایی کاشان و از ملازمان دربار اکبرشاه هند و در فن تاریخ و معما سرآمد اهل زمان خود بود و در نزد پادشاهان ایران و هند تقربی خاص داشت. به زیارت خانهٔ خدا مشرف شد در سال ۱۰۰۷ هـ . ق. زنده بود و سرانجام در کاشان درگذشت. ابیات زیر ازوست: ستم مکن به غلامی که بارها او را فروختند به عیب گریزپاییها. * من آن نیم که گویم ازین جنسها که هست جنسی که هست از همه بهتر از آن من جان برادری تو ز تو هر چه بهتر است بد هر چه هست جان برادر از آن من قرض پدر که از همه بیش است از آن تو وجهش که هست از همه کمتر از آن من آن چار باغ خرم مرهون از آن تو آن یک دو باغ کهنهٔ بی در از آن من ملک نفیس خالصهٔ شهر از آن تو املاک هیچ نفع نیاسر از آن من داهی که شیر داده به بابا از آن تو واهی کزوست خون دل مادر از آن من آن مادیان که داشته صد کره زآن تو آن استران کودکش نر از آن من. (از آتشکدهٔ آذر چ دکتر شهیدی صص ۲۴۹ - ۲۵۰). رجوع به تذکرهٔ نصرآبادی صص ۴۷۷ - ۴۷۵ و ۵۱۷ -۵۱۴ و قاموس الاعلام ترکی ج ۳ و طبقات اکبری چ کلکته ج ۲ ص ۴۹۵ و منتخب التواریخ چ کلکته ج ۳ صص ۲۳۲ -۲۳۳ و تذکرهٔ حسینی ص ۱۳۳ و روز روشن ص ۱۸۸ و هفت اقلیم صص ۶۲۵ - ۶۲۶ وخزانهٔ عامره صص ۲۳۲ -۲۳۳ و فرهنگ سخنوران و مآخذ مندرج در آن شود.
کلمات همقافیه با «رفیعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر