معنی رفیده

معنی رفیده

12 بازدید
[ رَ دَ / دِ ] (اِ) لته و کهنه ای چند که مثال گرد بالشی بر هم دوزند و خمیر نان را روی آن گسترانیده بر تنور بندند. (ناظم الاطباء) (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). ناوند. نابند. (یادداشت مؤلف). رُفَیدَه [در قاین خراسان ] بالش کوچکی که خمیرنان را بر بالای آن گسترانند و بر تنور بندند. (از لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). لته ای چند باشد که مانند گرد بالشت بدوزند نان را بر زیر آن گسترده به تنور بندند و آن را کابک و کابوک نیز گویند. (فرهنگ جهانگیری): تنور حسد می کند گرم حاسد سر و پای گم کرده همچون رفیده. نزاری قهستانی (از جهانگیری). || رفاده. رجوع به رفاده شود. || پارچه ای که بر رگ فصدکننده بندند. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «رفیده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید