معنی رفه
10 بازدید
[ رَ فِ ] (اِ) رف کوچک. (ناظم الاطباء). رجوع به رف شود.[ رَفْ فَ ] (مص) پاکیزه کردن صورت و ستردن موی است با ریسمان و غیر آن تا صورت زیبا و نیکو معلوم شود. بند انداختن. || (اِ) آواز مهیب و هولناک. (لغت محلی شوشتر).[ رَفْ هْ ] (ع مص) یا رِفْه. (ناظم الاطباء) (المصادر زوزنی). فراخ و آسان زندگانی شدن کسی. (آنندراج). فراخ و آسان شدن زندگانی: رفه الرجل رفهاً و رِفهاً و رفوهاً. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || بر آب آمدن شتران هرگاه که خواهند. (آنندراج) (المصادر زوزنی) (منتهی الارب) (تاج المصادر بیهقی) (از اقرب الموارد). || سیرآب و علف شدن شتران. (آنندراج) (منتهی الارب). رجوع به رفوه شود.[ رِفْ هْ ] (ع مص) یا رَفْه. مصدر به معنی رفوه. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به رفوه و رَفْه شود.[ رِفْ هْ ] (ع اِمص) تن آسانی. (ناظم الاطباء). تن آسایی. (آنندراج). || (اِ) خرمابن ریزه. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ رُ فَ هْ ] (ع اِ) کاه. از آن است مثل: اغنی من التفه عن الرفه؛ التفه: السبع. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). کاه. (آنندراج). تبن. کاه. (یادداشت مؤلف).[ رَ فَ / فِ ] (اِخ) پروین و ثریا که شش ستارهٔ کوچک باشد در کوهان ثور. (ناظم الاطباء). پروین را گویند که آن شش ستارهٔ کوچک باشد در کوهان ثور و به عربی ثریا خوانند. (آنندراج) (از لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف) (از برهان).
کلمات همقافیه با «رفه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فه» برای سرودن شعر