معنی رفن
7 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) بیضه و تخم مرغ. (ناظم الاطباء). بیضه. (آنندراج) (منتهی الارب). بیض و گویند صواب نبض است. (از اقرب الموارد). در قاموس «بیض» و در لسان «نبض» آمده (از ابن الاعرابی) و بنظر مؤلف قول دومی درست تر است. زیرا ذیل همان ماده نوشته: «ارفان الرجل: نَفر ثُم سکن». و هنگام حرکت کردن نبض شدت می یابد و در این ماده هیچ قرینه ای برای معنی «بیض» وجود ندارد. (از نشوءاللغة ص ۲۹).[ رِفْ فَ ] (ع ص، اِ) اسب دم دراز. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). گویند اصل آن رِفَّل است. (اقرب الموارد).[ رِ فِ ] (اِخ) دهی از دهستان میانکوه بخش اردل شهرستان شهر کرد. سکنهٔ آن ۹۱۵ تن. آب آن از رودخانهٔ سرخون. محصول عمدهٔ آنجا غلات و برنج. صنایع دستی زنان آن گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «رفن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فن» برای سرودن شعر