معنی رفل
6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) پر کردن چاه را از آب. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || خرامیدن و دامن کشان رفتن و با اهتزاز رفتن یعنی برداشتن دست را باری و فروکردن آن را باری دیگر. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). رَفَلان. (منتهی الارب). خرامیدن. (المصادر زوزنی) (یادداشت مؤلف). دامن کشان رفتن. (یادداشت مؤلف). رجوع به رفلان شود. || دراز کردن دامن جامهٔ خود را و بالا کشیدن آن را از روی تبختر. (ناظم الاطباء). دراز کردن جامه و خرامیدن در آن. (تاج المصادر بیهقی). || رَفَل. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به رَفَل شود.[ رَ فَ ] (ع مص) رَفل. نتوانستن نیکو پوشیدن جامه را. (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج). || نتوانستن نیکو کردن هر کاری را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج).[ رِ ] (ع اِ) دامن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج).[ رَ فَ ] (ع اِ) رفل الرکیة؛ جای ژرف از چاه. || رفل رفل؛ کلمه ای که بدان میش را جهت دوشیدن خوانند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج).[ رَ فِ ] (ع ص) نعت است از رَفل و رَفَل به معنی اَرفَل. (منتهی الارب) (آنندراج). گول. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). احمق. (مهذب الاسماء). || مردی که جامه را نیکو نتواند پوشید و هیچ کاری را نیکو نتواند کرد. (ناظم الاطباء).[ رِفْ فَ ] (ع ص) جامهٔ درازدامن. (ناظم الاطباء). درازدامن. (منتهی الارب) (آنندراج). || اسب درازدم بسیارگوشت. || جامهٔ فراخ. || شتر فراخ پوست. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «رفل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فل» برای سرودن شعر