معنی رفض

معنی رفض

8 بازدید
[ رَ ] (ع مص) گذاشتن و انداختن چیزی. در لسان العرب آمده گذاشتن و پراگندن. (از اقرب الموارد). ماندن و ترک دادن و انداختن چیزی. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج). گذاشتن و ترک دادن. (غیاث اللغات). رها کردن و انداختن چیزی را. (از کشاف زمخشری). دست برداشتن. دست بداشتن از. (یادداشت مؤلف). برانداختن. فروگذاشتن. (یادداشت مؤلف) (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). دست بداشتن. (تاج المصادر بیهقی). || دور افکندن. طرد کردن. رد کردن. (فرهنگ فارسی معین). طرد کردن و دور کردن. (از اقرب الموارد). || طرد. رد. (فرهنگ فارسی معین). || خروج از دین. دست بداشتن از دین. رافضی شدن. (از یادداشت مؤلف): ظاهر دعوت ایشان رفض است باطن کلمهٔ ایشان کفر محض. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۹۸). || ترک. (فرهنگ فارسی معین): همچنین ز آغاز قرآن تا تمام رفض اسباب است و علت والسلام.مولوی. || پراکنده گردیدن خوشهٔ خرما و افتادن پوست تنک آن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). پراکنده شدن. (از دهار). || به چرا گذاشتن شتران را تا متفرق چرند در چرگاه پس به چرا شدن تنها در نظر راعی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). ترک کردن شتران در چراگاه تا پراکنده چرند. (از اقرب الموارد). پراکنده کردن شتران در چراگاه. پراکنده کردن. (دهار) (تاج المصادر بیهقی). به نوبه رفتن شتر و جز آن. (المصادر زوزنی). || فراخ شدن رودبار. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد).
[ رِ ] (ع اِ) شتران بند بر پای و به چرا گذاشته شده با راعی. (از اقرب الموارد).
[ رَ ] (ع اِ) یا رَفَض. آب اندک. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). باقی آب در مشک. (مهذب الاسماء). اندکی از آب یا شیر. (از اقرب الموارد). || قوت. ج، رِفاض. (اقرب الموارد). || (ص) ابل رفض؛ شتران به چراگذاشته شده با راعی. و کذلک ابل رَفَض. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). اشتر پراکنده. (مهذب الاسماء).
[ رَ فَ ] (ع ص) یا رَفض: ابل رفض؛ شتران به چراگذاشته شده با راعی و کذلک ابل رَفض. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || آب اندک. (منتهی الارب) (آنندراج). || شترمرغان پراکنده و متفرق. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «رفض»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فض» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید