معنی رفش

معنی رفش

7 بازدید
[ رَ ] (اِ) درفش. (ناظم الاطباء). رجوع به درفش شود.
[ رَ ] (ع مص) کوفتن چیزی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). کوفتن. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || نیک خوردن و نوشیدن در فراخی و نعمت. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || برآغالانیدن. (ناظم الاطباء) (آنندراج).
[ رَ ] (ع اِ) رُفش. بیل چوبین. پارو. (یادداشت مؤلف). بیل چوبین. (دهار). بیل که با آن خاک بردارند. (آنندراج). بیل. المثل: من الرفش الی العرش، دربارهٔ کسی گویند که به جاه و عزت رسد بعد از خواری و مذلت. (ناظم الاطباء). و منه المثل: الرفش الی العرش؛ یعنی سلطنت بعد از عمل بمجرفه در حق شخصی گویند که به جاه و عزت رسد بعد از خواری و مذلت. (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اکل: الرفش و القفش؛ یعنی اکل و نکاح. (ناظم الاطباء). || (ص) جِ اَرفَش و رَفشاء. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به ارفش و رفشاء شود.
[ رُ ] (ع اِ) رَفش. (ناظم الاطباء). رجوع به رَفش شود. || جِ رفشاء. رجوع به رفشاء شود.
[ رَ فَ ] (ع مص) کلان شدن گوش کسی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). کلان شدن گوش و بزرگ گردیدن. (از آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «رفش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید