معنی رفراف
6 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) شترمرغ نر. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). شترمرغ، زیرا او نخست بالهای خود را می گسترد و بعد می دود. (از اقرب الموارد). || مرغی که آن را خاطف ظله گویند. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). خاطف ظله؛ دم برآب زنک. دم جنبانک. (یادداشت مؤلف). خاطف ظله. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رفراف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اف» برای سرودن شعر