معنی رفت و آمد
9 بازدید
[ رَ تُ مَ ] (مص مرخم، اِ مرکب) تردد. (ناظم الاطباء). همان آمد و رفت است. (آنندراج). رفتن و آمدن. ایاب و ذهاب. (فرهنگ فارسی معین). ذهاب و ایاب. آمد و شد. آمد و رفت. (یادداشت مؤلف): ز رفت و آمد غمهای بدمستت خبر دارم صدا آید به گوشم چونکه در دل بازمی گردد. ملاقاسم مشهدی (از آنندراج). || مراوده و معاشرت. (فرهنگ نظام). مراوده. اختلاف. (یادداشت مؤلف). رجوع به آمد و رفت شود. - رفت و آمد کردن؛ آمد و شد داشتن. تردد کردن. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «رفت و آمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر