معنی رفتنی

معنی رفتنی

7 بازدید
[ رَ تَ ] (ص لیاقت) گذشتنی. (ناظم الاطباء). خلاف ماندنی. مقابل ماندنی و ماندگار. کسی که رفتنش لازم باشد. (یادداشت مولف). هر چیزی که می رود و در می گذرد. (ناظم الاطباء). گذشتنی. (فرهنگ فارسی معین): ورا کرد پدرود و با او بگفت که من رفتنی گشتم ای نیک جفت.فردوسی. که من رفتنی ام سوی کارزار ترا جز نیایش مباد ایچ کار.فردوسی. || کاری که باید روی دهد. پیش آمدنیها: همه رفتنی ها بدو بازگفت همه رازها برگشاد از نهفت.فردوسی. || معدوم شونده و فناپذیر. (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین). درگذشتنی. (ناظم الاطباء). مردنی. (یادداشت مؤلف) (فرهنگ فارسی معین): ترا بود باید همی پیش رو که من رفتنی ام تو سالار نو.فردوسی. جهان یادگار است و ما رفتنی ز مردم نماند جز از گفتنی.فردوسی. وگر زین جهان آن جوان رفتنی است به گیتی نگه کن که جاوید کیست.فردوسی. آن کس که بود آمدنی آمده بهتر وآن کس که بود رفتنی او رفته شده به. منوچهری. رنجور عشق به نشود جز به بوی یار ور رفتنی است جان ندهد جز به نام دوست. سعدی. - امثال: رفتنی میرود و آمدنی می آید شدنی می شود و غصه به ما می ماند. (امثال و حکم دهخداج ۲ ص ۸۷۰).

کلمات هم‌قافیه با «رفتنی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید