معنی رغیب
6 بازدید
[ رَ ] (ع ص) مرد بسیارخوار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (دهار). پرخوار. اکول. اکال. || شتر بسیارشیر بسیارنفع. ج، رِغاب. || حریص و آزمند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). آزمند. آزور. حریص. طامع. طماع. (یادداشت مؤلف). رغبت کننده. (غیاث اللغات). || فراخ شکم از مردم و جز آن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). فراخ شکم. (مهذب الاسماء). فراخ درون. (یادداشت مؤلف). || سیف رغیب؛ تیغ بسیارآب عریض رخسار. || حوض رغیب؛ حوض فراخ. کذلک سقاء رغیب؛ مشک فراخ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). واسع. پهناور. فراخ. (یادداشت مؤلف). || وادٍ رغیب؛ رودبار کلان و فراخ بسیارآب بردار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج).[ رِغْ غی ] (ع ص) مرد بسیارخوار و حریص و آزمند. برای مبالغه تشدید گرفته است. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رغیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر