معنی رغبت کردن

معنی رغبت کردن

7 بازدید
[ رَ / رِ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) کیپانیدن و مایل شدن. (ناظم الاطباء). تنافس. (ترجمان القرآن) (دهار) (مصادر اللغهٔ زوزنی). اراده کردن. رغبت داشتن. راغب شدن. مایل گردیدن. (یادداشت مؤلف): شتاب را چو کند پیر در ورع رغبت درنگ را چو کند بر گنه جوان اصرار. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی). گر به پند اندر رغبت کنی ای خواجه پندنامه است ترا دفتر اشعارش.ناصرخسرو. گرهمی اندر دین رغبت کنی دور کن از دوش جهان پوستین. ناصرخسرو. در طعامی چرا کنی رغبت که اگر زآن خوری تو بگزاید هر که رغبت کند درین معنی دل بباید که پاک بزداید.ناصرخسرو. چه بایدت رغبت بشیره کنی که چون شیر گشته ست بر سرت قیر. ناصرخسرو. دیده بانش اگر رغبت کردی بوسه بر لب زهره زدی. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۵۷). من از بهر صلاح دولت خویش نیارم رغبتی کردن بدو بیش.نظامی. هر که را خاطر به روی دوست رغبت می کند بس پریشانی بباید بردنش چون موی دوست. سعدی. نکردند رغبت هنرپروران به شادی خویش از غم دیگران.سعدی. ملک بار دیگر به دیدن او رغبت کرد. (گلستان). دامنی گل و ریحان و سنبل و ضیمران فراهم آورده و رغبت شهر کرده. (گلستان). خاطر تو به خون من رغبت اگر چنین کند هم به مراد دل رسد خاطر بدسگال من. سعدی. عجب که رغبت دیدار دوستان کردی قدم به کلبهٔ ما رنجه ناگهان کردی. نزاری قهستانی.

کلمات هم‌قافیه با «رغبت کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید